"...White Sheet"

✒گاه نگاره های میدان شهر✒



... از سال ۹۲ که فاطمه اسم بلاگفا رو اورد و با هم تو بلاگفا یه وبلاگ الکی و خالی از نوشته ساختیم تا به الان دلم میخواست وبلاگ داشته باشم و وبلاگ بنویسم اما خب امان از تنبلی...🦥

بهمن ۹۷ بود که این وبلاگ رو تو بلاگفا ثبت کردم اولش میخواستم درمورد کتاب خوانی باشه و هر روز یه پست بزارم اما خب اونم خوب نبود یه مطلب طولانی رو کپی کردن ..به هر حال چنتا پست گذاشتم درمورد کتابخونی اما بعدش حوصله اشو نداشتم دیگه سراغش نرفتم یه مدتم از فضای مجازی سعی میکردم دور باشم؛ اولش اسم وبلاگو زده بودم cafefiction با عنوان cafebook که خب الان که دوباره اومدم سراغش از تم گرفته تا نام و ادرس و ...همه رو عوض کردم جز اون سه تا پست📑 البته ۹۹ هم یه وب زدم با عنوان روزمرگی یه چند روزی داشتمش که خب ...


Tag : ۴ سال بعد
Continue
چهارشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۰۲0NaniDall

وبلاگ عزیزم سلام:✋🏻این هفته گذشت با تمام پُر بودنش گذشت و امروز شنبه ای دیگر است؛

پشت سر میگذاریم هر انچه بوده و ثبت میکنم رویداد هایش را؛ ماضی را در حصار گذشته زمان جا میگذارم و به سوی جلو باید حرکت کرد🪴....


Tag : خالی کردن_سطل های_میدان
Continue
شنبه ۱۴۰۱/۰۹/۱۲23NaniDall

برنامه ای برای تابستان که هر چند وقت یکبار اِدیت میشود و مواردی به آن افزوده میشود..:


Tag : Plan B
Continue
یکشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۰۶23NaniDall

همینطوری یهویی دلم خواست حرف بزنم دلم "این شهر پر از حرفِ اما تا گاه نگار میاد اونا رو تایپ کنه از ریشه خشک میشن شهر خاموش میشه کلمه ها به اِغما میرن و کلمه به کلمه از شهر فرار میکنن تا به تحریر در نیان...


Continue
یکشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۰۶23NaniDall

روز های عجیب
وقتی میگم روز های عجیب یعنی واقعا عجیب شدن روزا (از اوضاع مالی و روحی جانی مردم گرفته تا مهر و محبت و...)؛ اولین اعتراضاتی که یادم میاد سال ۸۸ بود که هیجان خودشو داشت طرفدارای جنبش سبز بودن (یادمه ما هم طرفدار سبز بودیم) از همون موقع ها که بچه های فامیل که هم اینوری و هم اونوَری ها بودن میشستیم و بحث و جدل داشتیم(البته وی اون سالا کودکی ۱۰ ساله بودم نرم نازک چست چابک...) منم گاهی شرکت میکردم تو بحث هاشون اما زیاد اهمیت نمیدادم ؛دغدغه من نبودن اون مسائل، فقط هیجانش و اون بحثا برام جالب و تازگی داشت ..


Tag : اجتماعی_سیاسی
Continue
پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۰۳2NaniDall

اول میخواستم که قیمه ها رو بریزم تو ماستا اما بهترش اینه جدا جدا بنویسمشون نه در قالب یه پست...

اولش از جام جهانی میگم:


Tag : جام جهانی سرد
Continue
پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۰۳1NaniDall

مردی خري ديد که در گل گیر کرده بود و صاحب خر از بيرون كشيدن آن خسته شده بود.

براي كمک كردن دُم خر راگرفت، وَ زور زد،
دُم خر از جای كنده شد.!

فریاد از صاحب خر برخاست كه « تاوان بده»!..


Tag : یک_قاچ_کتاب, داستانک
Continue
سه شنبه ۱۳۹۷/۱۱/۳۰2NaniDall

مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !
مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دگرگون شدن.
تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .
جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند . میتوان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت . اما شکسته های جام ،آن تکه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست .
احتیاط باید کرد . همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز .
بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند..
#یک_عاشقانه_آرام
#نادر_ابراهیمی
[#کافه_کتاب ☕📚]

"ND"

cafefiction.blogfa.com


Tag : یک_قاچ_کتاب
پنجشنبه ۱۳۹۷/۱۱/۱۸19NaniDall

#یک_قاچ_کتاب

#آنتوان_دوسنت_اگزوپری

"شازده کوچولو به سیاره دوم رفت.آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی میکرد.

بعد از ملاقاتی کوتاه،شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند اما فرمانروا که دلش میخواست او را نگه دارد گفت:نرو...تو را وزیر دادگستری میکنم!

شازده کوچولو گفت: اینجا کسی نیست که من او را محاکمه کنم..!

فرمانروا گفت:خب،خودت را محاکمه کن!

این سخت ترین کار دنیاست....

اینکه بتونی درباره خودت قضاوت درستی داشته باشی،و عادلانه خودت رو محاکمه کنی...!"

"ND"

cafefiction.blogfa.com


Tag : یک_قاچ_کتاب
چهارشنبه ۱۳۹۷/۱۱/۱۷22NaniDall