تبليغاتX
تاملات

تاملات

 

    ديروز با دوست عزيزي دربارهء يادداشت قبلي نوبادي صحبت مي‌کرديم. ايشان داستان زيبايي از مثنوي را شاهد آوردند. اين داستان از اين قرار است:

          آن يكي زد سيليي مر زيد را                حمله كرد او هم براي كيد را 

          گفت سيلي‌زن: سؤالت مي‌كنم           پس جوابم گوي و، آنگه مي‌زنم 
  
          بر قفاي تو زدم آمد طراق                     يك سؤالي دارم اينجا در وفاق 
  
          اين طراق از دست من بودست يا          از قفاگاه تو، اي فخر كيا؟! 
  
          گفت از درد اين فراغت نيستم              كه درين فكر و تفكر بيستم 
  
          تو كه بي‌دردي همي انديش اين           نيست صاحب‌درد را اين فكر، هين!

ماجرا از اين قراره که يکنفر به ديگري سيليي به پس گردنش مي‌زنه. اوني که سيلي خورده يقهء دومي رو مي‌گيره که تلافي کنه، دومي مي‌گه قبل از اينکه تلافي کني بذار سئوال فلسفي‌ئي که برام پيش اومده رو ازت بپرسم، بعدش بزن. سئوال من اينه که اين صدايي که اومد از دست من بود يا از پس گردن تو؟!
طرف (و در حقيقت مولانا از زبان اين شخصيت) مي‌گه: من الآن آنقدر درد دارم که اصلاً به اين سئوال فلسفي تو نمي‌انديشم. تو درد نداري که داري به اين چيزها فکر مي‌کني!

          تو كه بي‌دردي همي انديش اين           نيست صاحب‌درد را اين فكر، هين!

    انصافاً وصف حال ما آدمهاي هويت‌فکريه. کساني که دائماً مشغول طرح سئوال‌هاي فلسفي، عقلاني، برخاسته از "فکر" و "تفکر" و پيچيدن در اين موضوعات هستند، به معناي واقعي "بي‌دردند". هنوز "درد" را، وخامت هويت‌فکري و تبعات ناشي از آن را هنوز حس نکرده‌اند. هنوز درد کارد تا به استخوان رسيدهء هويت‌فکري را درک نکرده‌اند. مي‌نشينند با هم جر و بحث عقلاني و فلسفي بچه‌گانه مي‌کنند. مي‌خواهند سيستم فلسفي فکري براي خود (و بلکه براي "خود"!) بسازند.
    اتفاقاً آخرين پرسش و پاسخي که در سايت محمدجعفر مصفا گذاشته شده را چند روز پيش گوش مي‌دادم. چه سئوال‌هاي برخاسته از بي‌دردي‌ئي! در صورتيکه اگر فرد پي به اصل مسئله ببرد، پي به ميزان و شدت مخرب بودن هويت‌فکري ببرد، ديگر به اين نمي‌انديشد که اين طراق از دست بوده يا از قفاگاه!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت   توسط nobody  | 

 

    ديروز در جلسهء محمدجعفر مصفا، ضمن بررسي‌ئي دربارهء کتاب با پير بلخ ايشان، نکتهء جالبي را آقا داود بيان کردند که پاسخ دقيقي به يکي از اساسي‌ترين پرسش‌هايي است که خوانندگان باسابقهء کتاب‌هاي مصفا مطرح مي‌کنند.
    پرسش اين دوستان اينست که "چرا با وجود اينکه من سال‌ها است در (باصطلاح) سيستم شما و کريشنامورتي هستم و مدت‌ها است که مطالب و کتاب‌هاي شما را مي‌خوانم و صحيت‌هاي شماها را مي‌شنوم، تغييري در من ايجاد نشده و من هنوز گرفتار "خود" و هويت‌فکري و تمام تبعات آن هستم؟ آيا نقص از سيستم و کتاب‌هاي شما و کريشنامورتي نيست؟!"
    مصفا و کريشنامورتي هر دو جواب اين سئوال را اينگونه داده‌اند که رها نشدن از "خود" و هويت‌فکري دليل بر نقص گفته‌ها و يا ناکارآيي آنها نيست.
    ديروز اين پاسخ را آقا داود بصورت ملموس‌تري بيان کرد. مي‌گفت اکثر کسانيکه چنين ايرادهايي مي‌گيرند خود اهل تجربه نيستند. کتاب‌ها را براي درک صرفاً عقلي و فلسفي مي‌خوانند و مي‌خواهند از مجموعهء مطالب خودشناسي، براي خودشان يک ايدئولوژي و سيستم فکري، يک جهان‌بيني بسازند. اين دوستان بيشتر مايلند تا همان برخوردي را نسبت به اين مطالب داشته باشند که نسبت به کتاب‌ها و مکاتب ديگر و يا حتي نسبت به تمام امور زندگي دارند: برخوردي "دانش"مندانه، و از روي جمع‌آوري اطلاعات، بدون درک تجربي و حسي از تعليمات.
    مي‌گفت آيا انصافاً ما اهل تجربه هستيم؟ آيا به آن اندازه که در مورد اين مطالب "فکر" مي‌کنيم، با ذهنمان با آنها ور مي‌رويم و سئوالات فلسفي براي خود ايجاد مي‌کنيم، اهل رفتن به يک جاي ساکت و تجربه کردن سکوت (که اين اصل است) هستيم؟
    آيا يک مراقبهء واقعي را تجربه کرده‌ايم؟ يا صرفاً مطالب بسيار زياد دربارهء آن مي‌دانيم، طوريکه بمحض اينکه جايي صحبت از مديتيشن مي‌شود مثل يک آدم فاضل و بسيار باسواد دربارهء آن يک سخنراني حسابي پس مي‌دهيم؟
    من بسیاری از خوانندگان چندین‌سالهء کتاب‌های کریشنامورتی و مصفا را دیده‌ام که از روي عصبانيت اين سئوال را مطرح کرده‌اند در حاليکه به اين پاسخ دقيق و مکفي توجه ندارند.

    دو جلسه‌اي که اخيراً نوبادي در آن شرکت داشت، انصافاً جلسات خيلي خوبي بودند.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت   توسط nobody  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت   توسط nobody  | 

جناب دکتر خالقي،
     با احترام از شما خواهش مي‌کنم هنگام گرداندن جلسهء خودشناسي محمدجعفر مصفا، شما اظهار نظر نفرماييد. چرا که هرچه ايشان مطلب را پخته و شسته‌رفته و دقيق ارائه مي‌دهند، شما همه را پنبه مي‌کنيد.
     اميدوارم بدل نگيريد.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت   توسط nobody  | 

گاه آنچه ما را به حقيقت مي‌رساند،

خود از آن عاريست،
 

زيرا تنها حقيقت است که رهايي مي‌بخشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت   توسط nobody  |