تبليغاتX
تاملات

تاملات

باز هم سکوت

 

    سکوت شاید اصلی‌ترین موضوعی باشه که محمدجعفر مصفا و کریشنامورتی و همینطور مولانا به اون دائماً اشاره می‌کنند. آخر غزل‌های مولانا معمولاً به توصیه یا اشاره به سکوت تموم میشه.

    اصلی‌ترین لم برای تحقق سکوت نگاه است. تماشای صرف، بدون رد یا قبول، بدون تعبیر. فقط و فقط نگاه. نگاه به چی؟ نگاه به آنچه هست. "آنچه هست" چیه؟ آنچه در ذهن داره می‌گذره، فکر، فکرها. نگاه کن که این فکرها چطور دارند پشت سر هم قطار می‌شند.

    تشبیهاً خودت رو مثل یک تماشاگر فیلم بدون که نشستی داری فیلم فکرها رو تماشا می‌کنی. رفته رفته درمی‌یابی که حتی این کسی هم که داره فیلم رو تماشا میکنه، خودش جزو فیلمه! و رفته رفته هیچ، عدم و نیستی رو تجربه می‌کنی.

    اهل تجربه باش، این صد بار! نشین راجع به این فکر کن كه حالا بعدش چی. برو و سکوت رو عملاً تجربه کن. خلوت کن و به مراقبه بشین.

    از ما گفتن!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت   توسط nobody  | 

سکوت

 

    قرار بود کمی دربارهء سکوت بنویسیم. (دوستی می‌گفت یک آقایی چهل شب دربارهء فایدهء سکوت کردن صحبت کرده!)

    خوب این را همه می‌دانیم که یک سکوت زبانی داریم و یک سکوت درونی، ذهنی. سکوت زبانی که مورد نظر ما نیست در اینجا. ما می‌خواهیم دربارهء سکوت درونی، سکوت ذهنی صحبت کنیم. ما دائماً در ذهنمان مشغول حرف زدنیم، اینطور نیست؟! با خودمان داریم حرف می‌زنیم. تصاویر ذهنی را جابجا می‌کنیم و این جابجایی را "تفکر" نامیده‌ایم. "تفکر" اصولاً چیزی جز سنجش و نقل و انتقال دانسته‌ها نیست. با تفکر نمی‌شود به چیزی نو و تازه دست یافت. آنچه نو و تازه است معنوی است و معنویت با تفکر بدست نمی‌آید. فکر اصولاً نمی‌تواند بیرون از حیطهء دانش باشد. دانش، اندوخته‌های حافظه است. و آنچه در حافظه است تصاویر ذهنی است که تازه نمی‌توانند باشند، کهنه‌اند.

    ما با حرف زدن درون خود این تصاویر و اندوخته‌های کهنه را دائماً جابجا می‌کنیم. سکوت یعنی متوقف شدن این جابجایی‌ها و نهایتاً دست برداشتن از این کهنه‌خواری. و در ادامهء آن، درک و تجربهء تازه‌گی روانی.

    حال سئوال اینست که این سکوت چطور متحقق می‌شود. چه لمی می‌توان در کار کرد تا این سکوت را تجربه کنیم؟

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت   توسط nobody  |